قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1114

تاريخ الفي ( فارسى )

كردند . القصّه ، مخلّد به شهر درآمد و پيش از آمدن پدرش وكيع را با گروهش گرفته گوناگون عذاب نموده اموال و اسباب قتيبه از او بازيافت نمود . « 1 » وكيع به قولى نه ماه بعد از قتيبه ايالت خراسان كرد و به قولى ده ماه . * * * [ ذكر رسيدن يزيد بن مهلب به خراسان ] ذكر رسيدن يزيد بن مهلّب به خراسان و فتح كردن جرجان و طبرستان را كه تا آن زمان از اهل اسلام هيچ كس فتح آن ولايت نكرده بود . تفصيل اين قضيّه آنكه در زمان خلافت ذو النورين ، رضىّ اللّه عنه ، يك نوبت سعيد بن عاص با لشكرى گران متوجّه صوب جرجان شد ، امّا چون به نواحى آن ولايت رسيد اهل آنجا دويست هزار دينار فرستاده التماس آن كردند كه سعيد به ولايت ايشان درنيايد . سعيد ملتمس ايشان اجابت نموده بازگشت و از آن زمان تا به زمان حكومت سليمان بن عبد الملك هيچ كس عزيمت تسخير آن ولايت نكرد . و قتيبه در وقتى كه به خراسان مىرفت هرچند از حجّاج دستورى خواست كه به فتح جرجان و طبرستان پردازد حجاج رخصت نداد و گفت : مازندران جايى سخت است ، مبادا مهمّى پيش نرود و مردم ما تلف شود . » بنابراين از راه فارس به خراسان آمده متعرّض جرجان و طبرستان نگشت . و هرگاه كه خبر فتوحات قتيبه به سمع سليمان مىرسيد سليمان عمدا پيش يزيد بن مهلّب زبان به تعريف و توصيف قتيبه مىگشاد و در ستايش قتيبه داد سخن مىداد و يزيد از شنيدن آن بسيار آزار مىكشيد و مىگفت از اين فتوحات چه فايده ؟ كه جرجان در وسط بلاد ما بر حال خود مانده ، و اين كار قتيبه به آن مىماند كه دزد خانهء خود گذاشته دزدان بيرون را ضبط مىنمايد . بنابراين در اين وقت يزيد تمامى همّت خود را بر فتح آن ولايت گماشته اولا به نوعى در معمورى خراسان و زراعت و امارت و فراغت رعيّت سعى نمود كه مزيدى بر آن متصوّر نبود تا خاطر خود را از مهم خراسان بالكليه فارغ ساخته متوجّه تسخير آن ولايات گردد . در اين اثنا متعلقان قتيبه را گرفته به زندان سپرد و عمرو بن مسلم ، برادر قتيبه ، را به برادر خود ، مدرك بن مهلّب ، سپرد كه از وى خزاين قتيبه بازيافت نمايد ؛ تا آنكه مدرك از عمرو بن مسلم هرچه داشت تحصيل نمود و هنوز او را گوناگون عذاب مىكردند و باقى مىطلبيدند ،

--> ( 1 ) . طبرى عين مطالب متن را آورده ولى ابن اثير ( الكامل ، ج 7 ، ص 222 ) و نويرى ( نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 271 ) مىنويسند كه وكيع ، مخلّد و همراهانش را به بند كشيد و شكنجه داد .